تبليغاتX
کوچه باغ خیال - نجف قطعه ای از آسمان
سلام خوش آمـــــــــدی

از اتاق 404 واقع در مسافرخانه الضفاف نجف بیرون می زنیم، راهمان را از میان بازار دنیازدگی طی می کنیم تا به ورودی ساعت برسیم؛ وارد صحن می شویم دلمان را در کنار در به امانت می گذاریم و اذن دخول می گیریم و بعد از آن روح درهم شکسته مان را بر می داریم و وارد صحن می شویم.

قدم را که به صحن می گذاری ایوان طلا را در مقابل می بینی و شاخه های طوبی را که از در و دیوارش آویخته است؛ باورت نمی شود، این تویی که قدم بر عرش خدا روی زمین گذاشته ای؟! تمام سعیت بر این است که از قافله عقب نمانی؛ صحن را طی می کنی و وارد حرم می شوی بوی بهشت تمام وجودت را پر کرده و با هر نفسی که می کشی سبک تر می شوی؛ قدم ها را کوچک برمی داری، با ادب و احترام و همراه با دلهره و تشویش؛ به حرم نزدیک می شوی، صلابت بقعه مبارکه قلبت را از جا می کند و خود را ناخوداگاه در دامنش می اندازی و دیگری هیچ چیز نمی خواهی. هنوز هم باورت نمی شود، تو کجا و اینجا کجا؟!

پروانه می شوی و گرد شمع وجودش می چرخی و می چرخی اشکت روان و زبانت قاصر است از بیان شکرانه.

کمی که آرام گرفتی چشم می چرخانی مگر گوشه دنجی بیابی تا کوله بار نگفتنی هایت را زمین بگذاری و سفره دلت را برایش باز کنی؛ نماز و قرآن بخوانی و حوائجت را با زبان امام سجاد طلب کنی؛ برای خودت و برای همه ملتمسین دعا و بیشتر از همیشه امید داری برای استجابتش...

 

پی نوشت: گزارش کامل را در پیوندهای روزانه دنبال کنید.




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 14:48 توسط :: معصومه رضائیان ::

**