دیروز در میدان هفت تیر شاهد واقعه ای بودم که تمامیت خواهی جوان ایرانی را به رخ می کشید.
در میان هیاهویی که این روزها از جانب طرفداران بعضی کاندیداها بر پا شده و هر کدام حرف خودشان را می زنند، گروهی از جوانان را دیدم که جنس کلامشان با بقیه فرق داشت.
مطلبی که میان این آشفته بازار، جمع مذکور را از بقیه اجتماعات امروزی جدا کرده و نظر هر بیننده منصف را جلب می کرد، دیدن دختران و پسرانی بود که با پوشش فشن در کنار جوانانی با ظاهر حزب اللهی، قرار گرفته بودند؛ آنان همگی دستبندهای سبز و پرچم ایران، که این روزها جنبه نمادین دارد به دست هایشان بسته و خواستار اتحاد و وحدت در میان مردم بودند، این گروه از جوانان دستهایشان را در دست یکدیگر قرار داده و به نشانه وحدت بلند کرده بودند و شعارهایی منطبق با نظراتشان سر می دادند و یکپارچه مواضع خود را نسبت به حوادث اخیر فریاد می زدند.
به خوبی نمایان بود که آنان از حزب یا گروه خاصی نیستند و کاملا به صورت خودجوش در کنار یکدیگر قرار گرفته اند؛ این مسئله کاملا از نوشته های روی پوسترهایی که در دست داشتند مشهود بود. زیرا پوسترهایی که با خود حمل می کردند، بسیار ساده با خودکار بر روی مقوا نوشته شده بود و قصد هیچ گونه دهن کجی و به رخ کشی را نداشت.
این جماعتی که تعدادشان کم هم نبود، در حال سر دادن شعارهایشان به دور میدان هفت تیر می چرخیدند، و این در حالی بود که هر لحظه به تعداد آنان افزوده می شد، آنان با فریاد " ما ایران را متحد می خواهیم"،"احمدی موسوی اتحاد اتحاد"، "رهبر محبوب من حمایتت می کنم"، "ایرانی ایرانی اتحاد اتحاد" سعی در بیان نقطه نظراتشان از حوادث چند روز اخیر در تهران داشتند.
این گروه از جوانان معتقد بودند که اصلي ترين چيزي که الان براي کشور مهم است، اتحاد ميان مردم است و نباید بگذاریم برخی جریانات و اختلاف سلیقه ها باعث شود تا دشمنان فرصت کنند که از آب گل آلود ماهي بگيرند.
پی نوشت: دوست خوب و عزیزم خانم مریم یارقلی از این که عکس هاتون رو در اختیارم گذاشتید سپاسگزارم
مادرم؛ ایثار بیهمتایت را و صبر کم نظیرت را ارج می نهم. مادرم؛ مقام والای تو را می ستایم. مادرم؛ تو را به حق شایسته وعده "الجنة تحت اقدام الامهات" می دانم. مادرم؛ تو را برای کرامت و احسان سزاوارتر و برای تقدیر، شایسته ترین می دانم. مادرم؛ تو را زیباترین جلوه "احسنالخالقین" می پندارم.
مادرم؛ مهربانی و صفایت، خشم و قهرت، گریه و خندهات و همه وجودت را دوست دارم.
مادرعزیز و مهربانم؛ خاضعانه از تو تمنا دارم مرا به خاطر تمام ناسپاسی های کودکانه ام عفو کنی.

تقدیم به مادرعزیزم
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود

اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه
گردنت را ميشكست آنجا اگر عباس بود