تبليغاتX
کوچه باغ خیال
سلام خوش آمـــــــــدی

 بازهم یک رمضان دیگر رسید؛ همگان آماده اند تا در محضر خالق خود سر تعظیم فرود آورند. آنان آماده اند تا از خوان گسترده رحمت و مغفرت این ماه بهره گیرند. هر کدام برای حضور در این جشن توشه ای اندوخته اند و رمضان بانگ بر آورده که یا ایتها النفسه المطمئنه ارجعی الی ربک...

اما افسوس که من دستانم خالیست و متاعی درخور، و قابل ارائه در چنین ضیافتی ندارم. آخر مدعوین این جشن همه از اهل تقوایند! و من با سر و وضعی نامناسب و دستی خالی، چگونه روی حضور داشته باشم.

انگار در تکرار روزمرگی ها راه را گم کرده ام؛ و هر راهی در پیش گرفته ام به بیراهه ای ختم شده و حال من بیچاره نمی دانم ارزش هایم را در کدامین کوره راه گم کرده ام.

گویی آفت گناه بر صندوقچه ایمانم زده و بید گناه لباس تقوایم را سوراخ سوراخ کرده و اکنون بی چیز ترینم.

خدایا! آیا باید قید حضور در این ضیافت را بزنم؟! و از شرکت در آن منصرف شوم.؟

نه، چنین تصوری پشتم را می لرزاند. خدایا با همین لباس های بید خورده و مندرس ایستاده ام تا فیض رحمتت شامل حالم شود. حال که تمام خود را از دست رفته می بینم، راهی جز اصرار برای راهیابی در این ضیافت ندارم.

ای میزبان مهربان که  بی نیازترینی به تو محتاجم. "انت الغنی و ان الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی"

الهی! ایستاده ام که به من بگویی، تن فرسوده از گناهم را در کدامین کوره ذوب کنم و چگونه با آلیاژی از عشقت روح درهم شکسته ام را از نو بسازم تا امیدی شود برای راهیابی در ضیافت کریمانه ات و چشیدن طعم شیرین حضور بر خوان گسترده ات. تا به واسطه آن روح مرده ام را پالایش دهم. شاید بی سامانی ام سامانی بگیرد.

قصه من مانند قصه آن دختر فقیری است که به میهمانی پادشاه دعوت شده اما به خاطر فقر و تنگ دستی نمی تواند در آن جشن شرکت کند؛ زیرا کسانی می توانند بر سر خوان پادشاه حضور یابند که لباس های فاخر و گران قیمت داشته باشند. دخترک فقیر و تهی دست است. او حتی یک دست  لباس زیبا هم برای پوشیدن ندارد! چگونه می تواند در چنین جشنی خودی نشان دهد و نظر میزبان را به خود جلب کند.؟ دخترک اما دوستان خوبی داشت. آنان برایش دلسوزی کردند و با استطاعت و اعتبار خود لباسی برای او تهیه کردند، پیراهنی که دخترک توانست با آن در مجلس پادشاه راه یابد. هر چند لباس مال خودش نبود، اما آبرویش را خرید و او را در میان دیگر مدعوین آبرومند نشان داد تا کسی از فقرش با خبر نشود.

پروردگارا! حال منم آن دختر تهی دست و درمانده که می خواهد آبرویی بگیرد از آبرومندان درگاهت.

بشنو صدایش را که زجه می زند یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله...  




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 16 شهریور1387ساعت 9:36 توسط :: معصومه رضائیان ::

امروز سالگرد یکسالی شبکه خبری برنا بود. با بچه ها به صورت خودجوش یک جشن خودمونی گرفتیم که خیلی خوش گذشت.

بقیه اش رو می تونید اینجا ببینید!




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 16:16 توسط :: معصومه رضائیان ::

    

به هر که ره به تو برده است، آشنايم کن
                                                          ز هر چه از تو جدايم کند جدايم کن

                        ره فراق تو را طي نموده ام تا حال
                                                           بيا به راه وصال خود آشنايم کن

                         براي امر تو از سوز دل دعا کردم
                                                           تو هم براي رضاي خدا دعايم کن

                        دل مرا به دل خويشتن بزن پيوند
                                                            گسسته قيد تعلق ز ما سوايم کن




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 15:26 توسط :: معصومه رضائیان ::

**